دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
دوستت دارم و بهت وفادارم
تمام شهر را ویرانه خواهم کرد، و با تو آشنای من، تمام شهر را بیگانه خواهم کرد. و من یک روز، یک روز نه چندان دور، کتاب ماجرایم با تو را افسانه خواهم کرد. ببین زیبا، ببین شمع بلند دور دست قله ی برفی، خودم را تا که دنیا هست پیش پای تو پروانه خواهم کرد. ببخش، اما نمی دانم چرا این بار من، خواهی نخواهی در دل تو خانه خواهم کرد. برای فتح این قله، زمانی ترک شهرو مردم و کاشانه خواهم کرد. و موهای بلند بید مجنون نگاهت را شبیه یک نسيم اول دی، شانه خواهم کرد. و من از دست خود، از دست عشق تو، تمام اهل این دنیا و شاید این اهل این ویرانه را دیوانه خواهم کرد. ببین زیبا، صدایت می کنم حالا همین حالا، قسم خوردم که نامم را کنار نام تو تا انتهای کهکشان راه شیری نیز خواهم برد. وزآن دور دست نقطه ی نزدیک، تمام سطر سطر عشق هایم را به تو افسانه خواهم کرد. تو را بین تمام نور چشمی های این خورشد زرد سرکش مغرور، یکی یک دانه خواهم کرد. بیبن زیبا هزاران بار دیگر باز می گویم، ترا با عشق خود، با دست خود، با قلب سرشار از جنون خود شبی افسانه خواهم کرد. تو زیبایی فقط دیوانه ام کردی، ببین با عشق چشمت آخر سر من چه خواهم کرد. تا آخرش هر جا که باشه هر چی که بشه دوستت دارم و بهت وفادارم. |
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 20:49 |
لینک
|
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
کاش همه چیز به عقب بر می گشت......................
عشق... همه چيز است
عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است. عشق به وطن ضرورت است نه حادثه. عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه. عشق، تنها تعلق است. عشق، دل مضطرب نمي خواهد. عشق، وابستگيست. انحلال كامل فرديت است در جمع. عشق، مجموع تخيلات يك بيمار نيست. عشق، يعني پويش ناب دائمي. عشق، به سراغ خستگان روح نمي آيد. عشق خطرناك است نه عا شق. عشق حذف كامل فاصله را درخواست مي كند. عشق محصول ترس از تنها ماندن نيست. عشق فرزند اضطراب نيست. عشق داروي توانمند جان است. عشق به ديگري ابزاريست براي زيبا و زيبا تر ساختن زندگي. عشق شكستن و پاره كردن حريم ممنوعيت هاي ناموجه است. عشق اوج آزادي فرديست، براي آنكس كه خواهان شريف ترين آزادي هاست. عشق، نوع عميق و متعالي اخلاق است كه به جنگ با شبه اخلاق و اخلاقيات بازاري مي رود. و عشق ... آري همه چيز است.
|
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 20:45 |
لینک
|
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 18:33 |
لینک
|
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 18:54 |
لینک
|
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
هیچ وقت به امتداد طولانی جاده زندگی نگاه نکن
که آنچه تو دراز می بینی در چشم زمان
چشم بر هم زدنی است
و همیشه به یاد داشته باش که
فاجعه بزرگ زندگی در این نیست که چرا این قدر زود تمام میشود
بلکه در این است که چرا این قدر دیر شروعش میکنیم.
زندگی را سبز بساز سبز سبز
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 11:15 |
لینک
|
شنبه دوازدهم اسفند 1385
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 13:24 |
لینک
|
شنبه دوازدهم اسفند 1385
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 13:22 |
لینک
|
شنبه دوازدهم اسفند 1385
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 13:18 |
لینک
چهارشنبه نهم اسفند 1385
پشت میز قمار دلهره ی عجیبی داشتم
برگی حکم داشتم
ودیگز هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاکم او بودو من محکوم
همه برگهاییم رفتن و سر برگ بیش نماند
برگی از جنس وفا رو کرد-من بالاتر امدم
بازی در دست من افتاد
عشق امد با حکم عشوه و ناز برید
و حکم امد از جنس چشم سیاهش
زندگی حکم پایین من بودو
باختم
ولی کاش میدانستی چقدر دلتنگم
به اونی که ازم خسته شده و بریده...........................
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 19:44 |
لینک
|
چهارشنبه نهم اسفند 1385
پشت میز قمار دلهره ی عجیبی داشتم
برگی حکم داشتم
ودیگز هر چه بود ضعیف بود و پایین
بازی شروع شد
حاکم او بودو من محکوم
همه برگهاییم رفتن و سر برگ بیش نماند
برگی از جنس وفا رو کرد-من بالاتر امدم
بازی در دست من افتاد
عشق امد با حکم عشوه و ناز برید
و حکم امد از جنس چشم سیاهش
زندگی حکم پایین من بودو
باختم
ولی کاش میدانستی چقدر دلتنگم
به اونی که ازم خسته شده و بریده...........................
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 19:44 |
لینک
|